متن زیر ممکن است کمی با ارائه واقعی متفاوت باشد. این آدرس براساس ارزیابی های ارائه شده در کنفرانس مطبوعاتی بانک Norges پس از جلسه سیاست پولی هیئت اجرایی در 17 سپتامبر و سخنرانی ها و نشریات قبلی است.
نرخ بهره متغیر است که بیشتر ما را تحت تأثیر قرار می دهد ، خواه سرمایه گذار باشیم یا وام گیر. و حتی اگر بدهی یا دارایی نداریم ، تأثیر نرخ بهره بر اقتصاد به طور غیرمستقیم بر ما تأثیر می گذارد.
امشب در سخنرانی خود می خواهم به برخی از عوامل پیرامون نرخ بهره و سیاست پولی نگاه کنم. من در مورد نقش های مختلفی که توسط نرخ بهره در اقتصاد بازی شده است از دیدگاه نظری تر بحث خواهم کرد و حرکات نرخ بهره را طی 130 سال گذشته بررسی می کنم تا ببینم آیا درسهایی برای آموختن وجود دارد یا خیر. علاوه بر این ، من به عوامل حاکم بر نرخ بهره در نروژ می پردازم و در پایان ، در مورد برخی از چالش های پیش روی سیاست های پولی در تعدادی از کشورها بحث خواهم کرد.
نرخ بهره دارای چندین کارکرد در اقتصاد است
بسیاری از تصمیمات مالی شامل تجارت بین مصرف فعلی و آینده است. یک نمونه از این تصمیمات خانوار در مورد پس انداز و وام گرفتن است. درآمد حاصل از اشتغال به طور معمول در طول یک عمر متفاوت است. درآمد ما در جوانی کم است و در سالهای میانه ما افزایش می یابد ، قبل از اینکه دوباره به سن بازنشستگی برسیم. بسیاری از افراد در اوایل بزرگسالی وام را جمع می کنند ، وام خود را بازپرداخت می کنند و با رسیدن به سنین میانسالی ، ثروت خالص مثبت ایجاد می کنند ، سپس پس انداز خود را به پایان می رساند. این منجر به مصرف می شود که به طور مساوی در طول عمر گسترش می یابد تا آنچه در جریان درآمد سالانه دلالت دارد. گزینه های سرمایه گذاری یک شرکت همچنین شامل انتخاب بین مصرف فعلی و آینده است. صاحبان ممکن است با در نظر گرفتن سود سهام ، در اولویت قرار دهند ، یا می توانند سود را در شرکت سرمایه گذاری کنند و از این طریق بعداً پایه و اساس سود بزرگتر را فراهم کنند. با قرار دادن سرمایه در اختیار دیگران ، به عبارت دیگر با صرفه جویی ، مصرف خود شخص به تعویق می افتد. مردم برای این امر به جبران خسارت نیاز دارند ، هم به دلیل اینکه انسان ها بی تاب هستند و به دلیل اینکه احتمال خاصی وجود دارد ممکن است ما برای دیدن آینده زندگی نکنیم. نرخ بهره این جبران خسارت را فراهم می کند. اگر می خواهیم با افزایش وام از پول خود برای مصرف یا تأمین مالی سرمایه گذاری استفاده کنیم ، نرخ بهره قیمتی است که برای انجام این کار باید بپردازیم. بنابراین نرخ بهره یک متغیر کلیدی در انتخاب ما بین مصرف در حال حاضر یا آینده است.
نرخ بهره شرایطی است که امروزه پول یا کالاها برای پول یا کالاها در تاریخ آینده معامله می شوند.
نرخ بهره نیز قیمت پول است. ما می توانیم پس انداز خود را به صورت پول نقد یا در یک حساب جاری ذخیره کنیم. قیمتی که ما می پردازیم بازده دیگری است که سایر گزینه ها ارائه می داد. سپرده های بانکی و اوراق بهادار نمونه ای از سرمایه گذاری ها هستند که درآمد قابل اعتماد - سود بهره را ارائه می دهند. اگر تصمیم به ذخیره پول گرفتیم ، این درآمد را از دست می دهیم. اما بر خلاف اوراق قرضه ، می توان از پول به طور مستقیم برای خرید کالا و خدمات استفاده کرد. بنابراین بهره نیز قیمتی است که ما برای داشتن دارایی های مایع پرداخت می کنیم.
از نرخ بهره نیز به عنوان ابزاری در سیاست اقتصادی استفاده می شود. تعیین نرخ بهره برای دستیابی به یک هدف سیاست پولی ، اغلب ثبات قیمت یا تورم کم و پایدار ، معمولاً مسئولیت بانک مرکزی است. بانک مرکزی نرخ بهره اسمی بسیار کوتاه مدت را تعیین می کند. در نروژ ، این نرخ بهره برای سپرده های یک شبه بانک ها در بانک Norges ، نرخ سپرده بینایی است. این نرخ نرخ بهره بسیار کوتاه در بازار پول را با سررسید از یک روز به بعد ، به طور معمول تا جلسه سیاست پولی بعدی Norges Bank تعیین می کند. نرخ های بلند مدت با انتظارات مربوط به استفاده از ابزارهای Norges از ابزارها در آینده و با توجه به میزان اعتماد به نفس در سیاست های پولی تعیین می شود. نرخ بهره واقعی ، یعنی نرخ بهره اسمی منهای تورم مورد انتظار ، نرخی است که بر تصمیمات مربوط به پس انداز و سرمایه گذاری تأثیر می گذارد.
نرخ بهره به طور غیرمستقیم از طریق تقاضای داخلی برای کالاها و خدمات و از طریق تأثیر آن بر نرخ ارز تأثیر می گذارد. هنگامی که نرخ بهره کاهش می یابد ، صرفه جویی در خانواده ها سود کمتری دارد و به همین دلیل آنها اکنون مصرف خود را افزایش می دهند تا اینکه منتظر بمانند تا بعداً. وام گرفتن نیز با افزایش مرتبط با سرمایه گذاری ، کم هزینه تر می شود. تقاضای بالاتر به نوبه خود منجر به افزایش بیشتر قیمت ها و دستمزدها می شود. نرخ بهره پایین باعث می شود سرمایه گذاری در NOK کمتر جذاب شود و برای شرکت ها و خانواده های نروژی برای جمع آوری وام به ارزهای دیگر جذاب تر شود. بنابراین نرخ بهره پایین به طور معمول منجر به کاهش جریان سرمایه و کرون ضعیف تر خواهد شد. این باعث می شود کالاهای وارداتی گرانتر شوند. علاوه بر این ، یک Krone ضعیف تر فعالیت ، سودآوری و ظرفیت پرداخت در بخش بین المللی را افزایش می دهد.
نرخ بهره تعادل و نرخ بهره خنثی مفاهیم از نزدیک مرتبط هستند.
نرخ بهره خنثی نرخی است که به خودی خود منجر به افزایش یا کاهش قیمت و تورم هزینه در اقتصاد در طول چرخه تجارت نمی شود. ارزیابی اینکه آیا تعیین نرخ بهره انبساط یا انقباض است ، شامل مقایسه نرخ های کوتاه مدت بازار با نرخ خنثی است. نرخ بهره واقعی در فاصله 3 - 4 درصد اغلب در اقتصادهایی مانند اقتصاد نروژ به عنوان خنثی تلقی می شود. بعداً به کمیت این سطح برمی گردم.
در طولانی مدت ، سطح نرخ بهره بر تجمع سرمایه در اقتصاد و پتانسیل رشد اقتصادی تأثیر می گذارد. نرخ بهره تعادل نرخی است که تضمین می کند انباشت سرمایه با پس انداز در اقتصاد مطابقت دارد. این منجر به پتانسیل خروجی می شود که با گذشت زمان تقاضا را بدون ایجاد فشار در اقتصاد برآورده می کند.
نرخ بهره تعادل توسط پدیده های بلند مدت مرتبط با ساختار اقتصاد تعیین می شود ، در حالی که نرخ خنثی بر اساس تأثیر آن بر فشارها در اقتصاد و از این طریق بر تورم تعریف می شود. در دراز مدت ، نرخ بهره خنثی با نرخ بهره تعادل بلند مدت در اقتصاد مطابقت خواهد داشت.
نرخ بهره تعادل بلند مدت با روابط ساختاری اساسی در اقتصاد ، مانند بی حوصلگی مصرف کننده و نرخ رشد اقتصادی تعیین می شود. افزایش رشد جمعیت به این معنی است که یک نیروی کار بزرگتر باید به سرمایه واقعی مجهز شود. سرمایه گذاری ثابت و پس انداز باید افزایش یابد. بنابراین رشد بیشتر جمعیت به نرخ بهره تعادل بالاتری نیاز دارد. هرچه رشد بهره وری بالاتر باشد ، سودهای آینده بالاتری از سرمایه گذاری های امروز خواهد بود. این همچنین پایه و اساس نرخ بهره تعادل بالاتر را فراهم می کند.
نرخ بهره تعادل بلند مدت نمی تواند با گذشت زمان بیش از حد بین کشورها منحرف شود. با بازارهای آزاد شده سرمایه ، سرمایه به سمت کشورهایی حرکت می کند که می توانند بالاترین بازده را ارائه دهند. اختلافات نرخ بهره قابل توجه بین کشورها باعث نوسانات در نرخ ارز می شود و با تعادل بلند مدت سازگار نخواهد بود. بنابراین ، ما ممکن است به نرخ بهره تعادل جهانی برای اقتصادهای باز مراجعه کنیم ، اگرچه شاید با حق بیمه ملی اضافه شده.
بنابراین نرخ بهره نقش های مختلفی را برای بازی در اقتصاد دارد و این نقش ها باید نسبتاً از نزدیک مرتبط باشند. نرخ بهره در کوتاه مدت و میان مدت به تورم پایدار و تحولات پایدار در تولید کمک می کند. در عین حال ، در دراز مدت نیز به تعادل در بازار سرمایه واقعی کمک می کند. تجمع سرمایه به مرور زمان با پس انداز مطابقت دارد. برای دستیابی به این هدف ، نرخ بهره واقعی نباید با گذشت زمان از بازده سرمایه واقعی منحرف شود. انحرافات اساسی می تواند نوسانات نامطلوب در بازارها را برای سرمایه واقعی ایجاد کند که هیچ پایه ای در اصول اقتصادی ندارند.
وضعیت اقتصادی در طول زمان متفاوت است. سیاست پولی نرخ بهره ای را به طور متناوب بالاتر و پایین تر از نرخ خنثی تعیین می کند. در نتیجه، سطح نرخ بهره احتمالاً در طول زمان به میزان قابل توجهی از نرخ تعادلی بلندمدت منحرف نخواهد شد. با اتخاذ رویکرد تدریجی برای تعیین نرخ بهره، می توان ارزیابی کرد که آیا عدم تعادل در بازارهای سرمایه در حال توسعه است یا خیر.
تحولات نرخ بهره از منظر تاریخی
در بلندمدت، نرخ بهره واقعی تعادلی با روابط ساختاری زیربنایی در اقتصاد تعیین خواهد شد. این روابط احتمالاً فقط به تدریج تغییر خواهند کرد به طوری که تغییرات در نرخ های اسمی در درجه اول منعکس کننده تغییرات در تورم مورد انتظار باشد. با این حال، در کوتاه مدت، نرخ بهره واقعی متفاوت خواهد بود، زیرا سیاست پولی به دنبال تأثیرگذاری بر نرخ بهره واقعی در کوتاه مدت و میان مدت است. بنابراین، تغییرات در نرخ های بهره اسمی ممکن است منعکس کننده تغییرات در نرخ های بهره واقعی و انتظارات تورمی باشد.
نرخ بهره اسمی از دهه 1800 و تا 1950 نسبتاً ثابت بود. 1 نوسانات شدید تورم به صورت دوره ای منجر به تغییرات قابل توجهی در نرخ بهره واقعی از یک سال به سال دیگر می شود، همانطور که ما آن را به صورت گذشته اندازه گیری می کنیم.
استاندارد طلا چارچوب سیاست پولی را در پایان دهه 1800 و تا سال 1929 تعیین کرد. 2 در دوران استاندارد طلا، بانک مرکزی قیمت پول ملی را نسبت به قیمت طلا تعیین می کرد. بانک های مرکزی مجبور بودند ذخایر طلا را نگه دارند که می توان از آن برای تثبیت قیمت طلا با خرید و فروش فعال طلا در بازار استفاده کرد.
سپس عرضه پول و تورم در یک کشور با عرضه طلا در بازار جهانی تعیین می شود. هنگامی که دو یا چند ارز با قیمت ثابت به طلا متصل می شوند، این ارزها نیز نسبت به یکدیگر قیمت ثابتی خواهند داشت. همانند سایر سیستم های با نرخ ارز ثابت، این امر دامنه استفاده از نرخ بهره را به عنوان ابزاری برای تثبیت اقتصاد واقعی محدود می کند.
در سالهای بین دو جنگ، نرخ بهره اسمی نسبتاً بالا بود. این ممکن است در درجه اول به سیاست برابری طلا نسبت داده شود که در بسیاری از کشورها دنبال می شد. هدف تعدادی از کشورها، از جمله نروژ، تقویت ارزش پول ملی در برابر طلا، به منظور برقراری مجدد برابری طلا در دوره قبل از جنگ جهانی اول بود.
نرخ بهره اسمی از سال 1950 - 1985 به طور قابل توجهی افزایش یافته است و این نشان دهنده تسریع تورم در این دوره است. پس از سال 1985 ، نرخ بهره اسمی دوباره سقوط کرد و اکنون تقریباً در همان سطح در دوره بین جنگ قرار دارد. در عین حال ، به نظر می رسد تغییرات کوتاه مدت در نرخ بهره اسمی افزایش یافته است. این ممکن است مربوط به استفاده فعال تر بانک های مرکزی از سیاست نرخ بهره برای مقابله با تورم باشد.
تحولات تورم از سال 1870 به طرز چشمگیری از کشور به کشور دیگر مشابه بوده است. این یک ویژگی جدید نیست که همزمان با جهانی شدن بازار که در سالهای اخیر شاهد آن بوده ایم.
به نظر می رسد که تورم به ویژه در دوره هایی کم است که سیاست پولی دارای لنگر اسمی کاملاً مشخص است. تا جنگ جهانی اول ، استاندارد طلا این لنگر بود و ارتباط مستقیمی بین عرضه طلا و تورم ایجاد می کرد. هر وقت طلا کشف می شد ، قیمت طلا کاهش می یابد. به منظور تحقق تعهد خود برای حفظ قیمت ثابت بین ارز و طلای یک کشور ، بانک مرکزی موظف بود با استفاده از ارز ملی به عنوان پرداخت ، طلا بخرد. سپس عرضه پول افزایش یافت و این باعث تورم شد. در دوره هایی که هیچ یافتن طلای جدیدی حاصل نشده است ، قیمت ها تمایل به پایدار یا در حال سقوط دارند. تمایل به کاهش قیمت ها در دوره های رشد اقتصادی قوی تقویت شد. رشد اقتصادی با گردش مالی بالاتر همراه است. مگر اینکه پول جدیدی برای تأمین این امر چاپ شود ، قیمت ها باید سقوط کنند.
پس از سال 1945 ، با معرفی سیستم برتون وودز ، تعدادی از ارزهای کشورها به دلار آمریکا بسته شدند که به نوبه خود تا سال 1971 به طلا چسبیده بود. لنگر اسمی ، و تا حد زیادی حاکم بر نرخ بهره جهانی و تحولات تورم بود.
تورم به ویژه در زمان جنگ زیاد بوده است. دهه 1970 و 1980 پس از فروپاشی توافق نامه برتون وودز ، شوک قیمت نفت و سیاست ضد چرخه ، با تورم نسبتاً بالا مشخص شد. از اواخر دهه 1980 ، یک هدف تورم برای سیاست های پولی به عنوان یک لنگر اسمی معتبر در تعدادی از کشورها عمل کرده و سرعت تورم را کاهش می دهد.
برای محاسبه نرخ بهره واقعی تاریخی ، باید از تورم مورد انتظار تخمین زده شود. از ارقام تورم واقعی به طور معمول استفاده می شود. انتظارات تورم ممکن است از تورم واقعی منحرف شود ، به ویژه در دوره هایی که دومی در معرض نوسان قابل توجهی قرار دارد.
از سال 1870 تا امروز ، تحولات در نرخ بهره واقعی جهانی می تواند تقریباً به 5 دوره تقسیم شود. در دوره 1870 - 1896 ، نرخ بهره واقعی بین 4 تا 5 درصد و تورم در حدود صفر نوسان داشت. در این دوره هیچ یافته اصلی طلای جدیدی حاصل نشده است و به طور کلی اقتصاد رشد سریع را نشان می داد.
نرخ بهره واقعی در دوره 189 7-1913 به حدود 1-3 درصد کاهش یافت و این نشان دهنده برخی شتاب در تورم در این دوره است. اکتشافات جدید طلا در این دوره دوباره انجام شد. در دهه 1800 و تا جنگ جهانی اول ، نوسانات استاندارد و قیمت طلا در بخش کشاورزی به تورم و تورم متناوب کمک کرده است.
در دوره بین جنگ بین 1918-1940 ، نرخ بهره واقعی نسبتاً زیاد بود ، گاهی اوقات بالاتر از 5 درصد. این تا حدودی به دلیل سیاست برابری طلا و برقراری مجدد استاندارد طلا بود که منجر به نرخ بهره زیاد اسمی در تعدادی از کشورها شد.
دوره جنگ جهانی پس از ثانیه می تواند به دو دوره تقسیم شود. دوره پس از جنگ تا فروپاشی توافقنامه برتون وودز در سال 1971 با نرخ بهره واقعی غیر منتظره پایین ، از 0 تا 2 درصد مشخص شد. نرخ بهره واقعی با وجود بازده زیاد در بورس ، رشد شدید در تولید و سهام سرمایه واقعی پایین بود. طبق اکثر تئوری های رشد اقتصادی ، این باید با نرخ بهره واقعی بالا همراه باشد. با این حال ، از دیدگاه کوتاه مدت تر ، نرخ بهره واقعی پایین منجر به فعالیت سرمایه گذاری بالا و رشد شد. با این حال ، این احتمالاً به تنش هایی که منجر به تغییرات قابل توجه در سیاست های اقتصادی در دهه 1970 و 1980 ، بین المللی و نروژ شد ، کمک کرده است.
تا حدی ، نرخ بهره منفی منفی دهه 1970 و بیشتر دهه 1980 در نروژ را مشخص می کند. در گذشته نگر ، ممکن است بپرسیم که آیا نرخ بهره در رابطه با سطح تعادل طولانی مدت معقول بسیار پایین نگه داشته شده است یا خیر. به طور خاص ، این دوره از نوسانات قابل توجهی در اقتصاد نروژ ، با تورم بالا و متغیر بود. عدم وجود لنگر اسمی یکی از دلایل اصلی این نوسانات برجسته در اقتصاد نروژ بود. به دلیل استفاده گسترده از مقررات اعتباری ، نرخ بهره اسمی پایین مانده است. با سیاست نرخ بهره پایین و کاهش ارزش ، تورم ریشه گرفت. نرخ بهره اسمی در سطح پایین نگه داشته می شود حتی اگر تورم و ارزش هزینه های بهره و کسر مالیات افزایش یابد. نوسانات گسترده در اواسط دهه 1980 با رونق اعتباری به اوج رسید و به دنبال آن رکود عمیق و بیکاری زیاد در اواخر دهه 1980 انجام شد.
از اواسط دهه 1980 ، در حین و بعد از حباب اعتباری ، به رسمیت شناخته شد که تجدید نظر اساسی در سیاست اقتصادی لازم است و مشکلات ایجاد شده توسط تورم باید جدی گرفته شود. نرخ ارز به عنوان لنگر اسمی انتخاب شد. نرخ بهره واقعی به تدریج افزایش یافت و تا اواسط دهه 1990 نسبتاً بالا بود ، تا حدودی در نتیجه سیاست پولی تنگ که به منظور کاهش تورم انجام شده است. نرخ بهره واقعی از ابتدای دهه 1990 به طور قابل توجهی کاهش یافته است.
نه نرخ بهره خنثی و نه نرخ بهره تعادل متغیرهایی نیستند که قابل مشاهده هستند. نظریه اقتصادی می تواند بینش در مورد عواملی که میزان تعادل را تعیین می کنند ، کمک کند ، اما تلاش می کند تا نرخ بهره تعادل را بر اساس نظریه تعیین کند ، یک بازه وسیع را برای یک سطح ممکن به وجود می آورد. کمیت همچنین مشکلات را ایجاد می کند ، زیرا تخمین ها باید برای متغیرهای بدون نظارت مانند بی حوصلگی مصرف کننده انجام شود. تخمین نرخ بهره تعادل در کشورهای صنعتی ارائه شده در انتشار Penger OG Kreditt 2/00 3 نشان دهنده فاصله 3-9 درصد است. به عنوان مثال ، حد بالایی به ویژه در رابطه با نرخ بهره واقعی مشاهده شده غیر منطقی به نظر می رسد.
یک گزینه جایگزین استفاده از میانگین بهره تاریخی بر اساس این فرض است که نرخ بهره واقعی واقعی در حدود نرخ بهره تعادل متفاوت خواهد بود. این روش همچنین مشکلاتی را ایجاد می کند. به عنوان مثال ، هر دوره تاریخی تحت تأثیر ویژگی های خاص آن دوره قرار خواهد گرفت. به عنوان مثال ، جیره بندی اعتباری برای دوره های طولانی بر تشکیل نرخ بهره تأثیر گذاشته است. علاوه بر این ، هر دو جمعیت و رشد بهره وری با گذشت زمان متفاوت بوده اند.
در طول دوره 1870-2003 ، میانگین نرخ بهره واقعی طولانی مدت در نروژ در انگلیس و ایالات متحده نزدیک به میانگین باقی مانده است: نروژ 2. 2 درصد ، انگلیس 2. 0 درصد و 2. 8 درصد ایالات متحده. اقتصاد در این دوره به میزان قابل توجهی تغییر کرده است. بنابراین ، میانگین برای این دوره احتمالاً نشانگر کمی از نرخ بهره تعادل بلند مدت امروز است.
به منظور اظهار نظر در مورد اینکه آیا نرخ بهره واقعی امروز پایین یا زیاد است ، بنابراین ممکن است به یک دوره "نماینده" نگاه کنیم که ساختار اقتصاد بیشتر به ساختار فعلی باشد. معقول ترین بررسی دوره ای در گذشته اخیر ، به عنوان مثال 10-15 سال گذشته است. به عنوان مثال ، بازارها در این دوره تنظیم شدند. برای نروژ ، مطالعه دوره بعد از سال 1994 نیز طبیعی خواهد بود. در دوره 1994-2002 ، میانگین نرخ بهره واقعی برای نروژ 4. 2 درصد ، انگلیس 4. 7 درصد و 3. 4 درصد ایالات متحده بود. از سال 1994 ، نرخ بهره واقعی بلند مدت در نروژ بین 3 تا 6 درصد متغیر است و در ابتدای دوره به بالاترین سطح خود و پایین ترین سطح آن در سالهای 1997-2001 رسیده است. هم اکنون هم اکنون نروژی و هم اقتصاد جهانی وارد دوره ای با نرخ بهره واقعی پایین شده اند. سطح پایین نرخ بهره باید با توجه به احتمال تورم مداوم در نروژ و سایر کشورها مشاهده شود. با این حال ، نرخ بهره واقعی به هیچ وجه به اندازه کم بودن تورم در نروژ در دهه 1970 و 1980 زیاد نیست.
رژیم های مختلف سیاست پولی
تا زمانی که بازارهای سرمایه وجود داشته باشد ، نرخ بهره نقش اصلی ایجاد تعادل را در داخل و بین بازارهای مختلف داشته است. نقش نرخ بهره به عنوان یک ابزار سیاست پولی که برای تأثیرگذاری بر تورم استفاده می شود ، یک پدیده جدید است.
استاندارد طلا در نروژ به عنوان اساس سیستم پولی نروژ با قانون 4 ژوئیه 1873 مربوط به سیستم پولی معرفی شد. سیستم پولی نروژ تا زمان فروپاشی بین المللی آن در سال 1929 ، هنگامی که کرون نروژی به استرلینگ پوند چسبیده بود ، عمدتاً مبتنی بر استاندارد طلا بود.
تا اواسط دهه 1980 ، تمرکز سیاست پولی ، ابتدا تثبیت نرخ ارز با استفاده از مداخلات و تنظیم جنبش های سرمایه بین المللی بود. دوم ، تحولات اعتباری با مقررات مربوط به وام اداره می شد. از نرخ بهره در درجه اول برای تأمین اعتبار ارزان برای برخی از بخش ها استفاده می شد. بسیاری از کشورهای دیگر مسیر مشابهی را دنبال کرده اند.
بسیاری از تغییرات در سیاست های پولی بین المللی در طی 25 سال گذشته می تواند به عنوان پاسخی به مشکلات رکود در دهه 1970 و نوآوری های مالی و مقررات زدایی بازارهای مالی در دهه 1980 تلقی شود. در بسیاری از کشورها ، مقامات به طور فزاینده ای بر ثبات قیمت به عنوان هدف بلند مدت سیاست پولی متمرکز شده اند ، با نرخ بهره به عنوان مهمترین ابزار سیاست. نرخ بهره اسمی (نرخ کلیدی) بنابراین توسط بانکهای مرکزی با هدف دستیابی به سطح تورم واقعی که برابر با هدف تورم است تعیین می شود. مشروط بر اینکه اعتماد به نفس در سیاست های پولی وجود داشته باشد ، تورم انتظار می رود با هدف تورم سازگار باشد. سپس تغییر در نرخ بهره اسمی کاملاً در نرخ بهره واقعی منعکس می شود. این امر باعث می شود سیاست پولی مؤثرتر شود.
تغییرات در سیاست پولی بانک Norges در طی 25 سال گذشته تا حد زیادی مطابق با تحولات بین المللی است. در نروژ از نرخ بهره برای تثبیت نرخ ارز از سال 1986 استفاده شد. مقررات سرمایه دیگر اثر مطلوب را نداشت و حذف شد. وقایع در بازارهای مالی بین المللی در نیمه آخر دهه 1990 منجر به نوسانات برجسته تر در نرخ ارز شد و نشان داد که نرخ ارز قابل تنظیم نیست. درآمدهای بالا نفتی ، لغزش مالی و انتظارات از افزایش استفاده از درآمدهای نفتی در از بین بردن تأثیر سیاست نرخ بهره در تشکیل دستمزد و سیاست مالی کمک کرده است. نرخ ارز دیگر به عنوان لنگر اسمی مناسب نبود.
دولت در مارس 2001 دستورالعمل های جدید سیاست های پولی را تعیین کرد. سیستم فعلی هدف قرار دادن تورم انعطاف پذیر و هدف تورم در طول زمان 2 ½ درصد مشابه سیستم در سایر کشورهای قابل مقایسه است.
کشورهای OECD تأکید بیشتری بر هدف قرار دادن تورم در دهه 1990 دارند. این تأثیر قابل توجهی در بزرگترین بازارهای سرمایه در اقتصاد جهانی ، یعنی در اتحادیه اروپا ، ایالات متحده و ژاپن داشته است. بازارهای سرمایه خارج از این مناطق اندک است. با این حال ، در رژیم های سیاست پولی در تعدادی از بازارهای نوظهور نیز تغییراتی ایجاد می شود. یکی از گرایش های مهم این است که کمتر کشورها رژیم سیاست نرخ ارز را اداره می کنند که در آن آزاد هستند که نرخ تبدیل به سایر ارزها را با ابتکار عمل خود ، به اصطلاح "میخ های خزنده" تغییر دهند. تعدادی از بازارهای نوظهور به جای آن ، هدف قرار دادن تورم را انتخاب کرده اند: به عنوان مثال اسرائیل ، شیلی ، برزیل ، کلمبیا ، کره ، تایلند ، مکزیک OG آفریقای جنوبی. سایر کشورها مانند چین ، هنگ کنگ و کشورهای بالتیک تصمیم به ادامه استفاده از یک سیستم نرخ ارز ثابت گرفته اند.
هدف عملیاتی سیاست های پولی در نروژ همانطور که توسط دولت تعریف شده است ، تورم نزدیک به 2. 5 درصد با گذشت زمان است. هدف تورم برای تصمیمات خود در مورد پس انداز ، سرمایه گذاری ، بودجه و دستمزد ، به نمایندگان اقتصادی لنگر می دهد. هدف تورم همچنین وسیله ای برای اجازه دادن به سیاست های پولی برای تثبیت تحولات در تولید و اشتغال است. این هدف همچنین در آیین نامه سیاست پولی بیان شده است. تقاضای زیاد برای کالاها و خدمات و کمبود نیروی کار به طور معمول به تورم بالاتر اشاره دارد. با افزایش نرخ بهره ، تقاضا کاهش می یابد و تورم در معرض خطر قرار می گیرد. هنگامی که تقاضا کم است و بیکاری افزایش می یابد ، تورم تمایل به کند شدن دارد. سپس نرخ بهره کاهش می یابد. این جهت گیری سیاست پولی به طور معمول به تثبیت تولید و اشتغال کمک می کند.
تأثیر سیاست پولی با تاخیر رخ می دهد. نرخ تورم فعلی اطلاعات کافی را برای تعیین میزان تعیین نرخ بهره در حال حاضر ارائه نمی دهد. تحلیل های ما نشان می دهد که سهم قابل توجهی از اثرات تغییر نرخ بهره طی دو سال رخ خواهد داد.
تغییرات مکرر و مشخص نرخ بهره می تواند تورم را تحت کنترل محکم نگه دارد ، اما منجر به تغییرات گسترده در تولید و اشتغال خواهد شد. این را می توان یک هدف تورم دقیق نامید. از لحاظ تئوریکی ، ما همچنین می توانستیم بدون در نظر گرفتن تنوع در تورم ، بازده را تثبیت کنیم. این را می توان یک هدف خروجی دقیق نامید. در نروژ ، مانند بسیاری از کشورهای دیگر ، ما یک راه حل متوسط را انتخاب کرده ایم. نرخ بهره به تدریج با تأثیر کمتری بر روی بازده نسبت به یک هدف تورم دقیق تغییر می کند و تورم مجاز است طی یک دوره تا حدودی طولانی تر از هدف منحرف شود. به این هدف تورم انعطاف پذیر گفته می شود. 4 افق دو ساله در تنظیم نرخ بهره نیز به هموار سازی نوسانات در تولید و اشتغال کمک می کند. بنابراین دو سال به طور معمول یک افق زمانی معقول برای دستیابی به هدف تورم است.
مهمترین ابزار سیاست پولی نرخ بهره در سپرده های دید بانک ها در بانک Norges است. نرخ بازار پول کوتاه باعث تغییر در نرخ سپرده بینایی بانکی Norges خواهد شد. نرخ سود اسمی کوتاه مدت در نروژ اکنون از نظر تاریخی بسیار پایین است.
با کاهش فشارهای در اقتصاد و چشم انداز نرخ تورم زیر هدف در افق دو ساله ، بانک Norges در طی یک سال گذشته نرخ کلیدی را در چندین مورد کاهش داده است. کاهش نرخ بهره از دسامبر 2002 نشان دهنده تغییر در چشم انداز تورم بود. این کاهش در پاسخ به اقتصاد جهانی ضعیف تر و کاهش شدید نرخ بهره در سایر کشورها انجام شد. علاوه بر این ، بخش تجاری نروژ به وضوح اثرات سطح بالای هزینه ها و نرخ ارز قوی کرون را احساس کرده است. بخش دولتی همچنین پس از تسویه دستمزد سال گذشته مجبور شده است فعالیت های خود را پس بگیرد. چشم اندازهای لاغر در خارج از کشور و در خانه به نوبه خود بر بازار کار نروژ و چشم انداز دستمزد و تورم قیمت در سالهای آینده تأثیر گذاشته است.
کاهش نرخ بهره در تابستان امسال در مراحل بزرگتر از آنچه مرسوم بوده است انجام شده است. آنها به منظور جلوگیری از تحمل انتظارات تورم در سطح بسیار پایین ، مهم بودند. کاهش نرخ بهره ، که نرخ بهره واقعی را نیز به سطح تاریخی پایین رسانده است ، همچنین به انتخاب رشد اقتصاد کمک خواهد کرد.
رابطه بین نرخ بهره کوتاه مدت و بلند مدت
نرخ بهره با بلوغ طولانی ممکن است به عنوان دنباله ای از نرخ بهره کوتاه مدت مورد انتظار در تاریخ های مختلف آینده مشاهده شود. تغییر در انتظارات مربوط به سیاست پولی آینده بانک Norges ممکن است نرخ بهره را با بلوغ بیش از 1-2 ماه تأثیر بگذارد. وظیفه بانک Norges برای سیاست های پولی در بازار به خوبی شناخته شده است. هنگامی که عوامل اقتصادی الگوی پاسخ بانک Norges را در رابطه با وقایع در اقتصاد درک می کنند ، انتظارات بازار در مورد نرخ بهره در نتیجه اخبار اقتصادی و در نتیجه کمتر در نتیجه تصمیمات نرخ بهره بانک Norges به خودی خود تغییر خواهد کرد.
Norges Bank نرخ کلیدی را در جلسه سیاست پولی در 17 سپتامبر 2003 کاهش داد. نرخ بهره کوتاه مدت تغییر کمی نشان داد زیرا تصمیم نرخ بهره توسط شرکت کنندگان در بازار پیش بینی می شد.
در عین حال ، بانک تعصب خود را در مورد تورم آینده تغییر داد. در جلسه سیاست پولی در ماه آگوست ، این بانک اظهار داشت که با نرخ بهره 3 درصد ، احتمال اینکه تورم دو سال پیش از 2½ درصد کمتر از احتمال افزایش باشد ، بیشتر باشد. پس از این جلسه در تاریخ 17 سپتامبر ، این بانک اظهار داشت که با نرخ بهره 2. 50 درصد ، احتمال اینکه تورم دو سال پیش از 2½ درصد بیشتر باشد ، همان احتمال کاهش آن است. انتظارات مربوط به نرخ بهره کوتاه مدت آینده اندکی افزایش یافته است ، احتمالاً در نتیجه تغییر تعصب بانک Norges در مورد تورم آینده. این به عنوان اطلاعات جدید توسط شرکت کنندگان در بازار درک شد. بنابراین منحنی عملکرد پس از جلسه سیاست پولی کمی تندتر بود.
انتظارات بازار در مورد نرخ های کوتاه مدت آینده می تواند در نرخ های رو به جلو منعکس شود. انتظارات نرخ بهره برای چند سال آینده تا حد زیادی به چشم انداز اقتصادی و انتظارات بازار در مورد سیاست پولی بستگی دارد. در دراز مدت ، تا ده سال ، شرکت کنندگان در بازار بعید به نظر می رسد انتظارات خاصی در مورد نوسانات چرخه ای داشته باشند. نرخ رو به جلو ممکن است به عنوان مبلغ نرخ بهره واقعی مورد انتظار و تورم مورد انتظار در هنگام تعادل اقتصاد تعبیر شود.
بدون محدودیت در حرکات سرمایه ، انتظار می رود نرخ بهره واقعی با گذشت زمان تقریباً در سراسر کشورها توسعه یابد. اگر تفاوت سیستماتیک در حق بیمه خطر بین کشورها وجود نداشته باشد ، ممکن است تفاوت در نرخ رو به جلو به عنوان تفاوت در انتظارات تورم بین کشورها تعبیر شود.
در منطقه یورو ، هدف تورم در زیر است ، اما نزدیک به 2 درصد است. این منجر به دیفرانسیل تورم ½ - 1 درصد در برابر نروژ می شود. بنابراین یک سرمایه گذار باید در نروژ نرخ بهره داشته باشد که برای دستیابی به همان بازده واقعی مورد انتظار در دو کشور ، امتیاز بالاتر از 1 درصد بالاتر از آلمان باشد. پس از معرفی هدف تورم ، تفاوت بین نرخ رو به جلو آلمان و نروژی برای مدت طولانی حدود 1 درصد بود. تاکنون در سال 2003 ، این دیفرانسیل تا حدودی پایین تر بوده است. این دیفرانسیل نرخ بهره نشان می دهد که بازار اطمینان دارد که ما به هدف تورم خواهیم رسید.
این استدلال نیز می تواند برعکس شود. با توجه به انتظارات تورم پایدار از 2 ½ درصد ، یعنی اینکه سیاست پولی معتبر است ، برآوردی از نرخ سود واقعی تعادل مورد انتظار می تواند از نرخ بلند مدت به جلو حاصل شود. در حدود ده سال پیش ، شرکت کنندگان در بازار انتظار دارند نرخ سود اسمی کوتاه مدت در نروژ حدود 5 درصد درصد باشد. با تورم مورد انتظار مربوط به هدف تورم 2 ½ درصد ، می توان نرخ سود واقعی مورد انتظار بازار را در دراز مدت حدود 3¼ درصد تخمین زد. این تقریباً برای نرخ بهره واقعی بلند مدت مانند دوره 1997-2002 ، اما بالاتر از میانگین طولانی تاریخی از 1870 تا 2003 است.
گرایشهای تورم در تعدادی از کشورها
تورم در تعدادی از کشورها کاهش یافته است. این نشان می دهد که تغییر جهانی در سیاست های پولی ، با تمرکز بیشتر بر تورم ، مؤثر بوده است. با این حال ، عوامل دیگر نیز نقش داشته اند. از سیاست مالی به میزان کمتری در مدیریت تقاضا استفاده می شود. اصلاحات ساختاری به منظور بهبود پتانسیل رشد اقتصاد اتخاذ شده است. بازارهای مالی آزاد شده و بازارهای خدمات مالی و محصولات جهانی شده اند.
تورم ، یعنی کاهش پایدار قیمت ها ، در چند سال گذشته دوباره به موضوع بحث اقتصادی تبدیل شده است. این به طور طبیعی به دلیل کاهش قیمت مصرف کننده در تعدادی از کشورها در آسیا و میزان تورم بسیار پایین در بسیاری از کشورها است. تورم می تواند اثر بی ثبات کننده ای داشته باشد. اگر شرکت کنندگان در بازار انتظار داشته باشند که قیمت ها همچنان کاهش یابد ، ممکن است نرخ بهره واقعی بالا باشد زیرا نرخ بهره اسمی نمی تواند زیر صفر باشد. خانواده ها و شرکت ها ممکن است پس از کاهش قیمت در انتظار کاهش قیمت ، سودآور سودآور باشند و این منجر به کاهش بیشتر تقاضا می شود. بار واقعی بدهی در نتیجه سقوط قیمت ها افزایش می یابد. این تقاضا را محدود می کند. تورم اغلب با کاهش قیمت دارایی همراه است. این باعث می شود ارزش وثیقه بانکها برای وام ها کاهش یابد و ممکن است وام کل بانک ها را کاهش دهد.
تورم در سراسر کشورها قابل پخش است. حتی اگر نروژ در حال کاهش تورم نباشد ، ما می بینیم که افزایش واردات از کشورهای کم هزینه ، تورم را در نروژ مهار می کند. تورم در نروژ اکنون کم است. این در درجه اول تحولات قیمت کالاهای مصرفی وارداتی است که باعث افزایش قیمت مصرف کننده برای تغییرات مالیاتی و حذف محصولات انرژی (CPI-AT) شده است. افزایش پایین قیمت نشان دهنده قدردانی Krone تا سال 2002 و نرخ پایین تورم در خارج از کشور است. افزایش قیمت کالاها و خدمات تولید شده داخلی نیز کاهش یافته است ، به ویژه قیمت کالاهای تحت تأثیر قیمت بازار جهانی.
در نتیجه سقوط نرخ تورم در سطح جهان ، اکنون نرخ کلیدی سیاست پولی در اقتصادهای اصلی پایین است. سیاست پولی نیز طی چند سال گذشته در ایالات متحده و منطقه یورو به دلیل رکود اقتصادی به میزان قابل توجهی کاهش یافته است. سیاست پولی نروژ باید با اقتصاد جهانی سازگار باشد که با نرخ بهره غیرمعمول پایین مشخص شده است.
فدرال رزرو پس از آخرین جلسه خود اظهار داشت كه خطرات صعودی و نزولی برای دستیابی به رشد پایدار برای چند چهارم آینده تقریباً برابر است. از این رو خطر تورم پایین تر از این به نظر می رسد که بیشتر از این خطر است که تورم از سطح پایین خود بالا می رود. این نگرانی غالب سیاست پولی در دوره پیش رو است. بنابراین سیاست های پولی در ایالات متحده ممکن است برای یک دوره نسبتاً طولانی در پیش رو گسترش یابد.
در ژاپن ، انتظارات از کاهش مداوم قیمت ها علی رغم نرخ بهره پایین اسمی ، نرخ بهره واقعی را بالا برده است. در ژاپن ، نرخ کلیدی از پایان سال 2001 نزدیک به صفر بوده است. این محدوده بانک مرکزی برای تحریک تقاضا را محدود می کند. در سالهای اخیر ، ابزارهای سیاست گذاری پولی "غیر سنتی" نیز مورد بحث قرار گرفته است ، از جمله تأمین نقدینگی قابل توجهی از طریق خرید انواع اوراق بهادار از جمله مقاله بلند مدت. بانک ژاپن تا حد زیادی اوراق قرضه دولتی بلند مدت خریداری کرده و از تابستان گذشته نیز اوراق بهادار تحت حمایت دارایی نیز وجود دارد.
چگونه به حباب های مالی پاسخ دهیم
موضوع دیگری که در سطح جهان مورد بحث قرار می گیرد این است که چگونه سیاست پولی باید به حباب های مالی پاسخ دهد. آیا باید سعی کنیم از ایجاد حباب جلوگیری کنیم یا پس از ترکیدن حباب ، از پاسخگویی پس از آن راضی شویم و سپس بهترین نتیجه را از اوضاع کسب کنیم؟و در واقع چه عملی است؟
ثبات مالی اغلب به عنوان عدم بی ثباتی مالی تعریف می شود. کسانی که در دهه 1990 بحران بانکی را تجربه کردند ، درک روشنی از این امر دارند. بی ثباتی مالی با نوسانات گسترده در قیمت دارایی ها ، مانند مسکن ، املاک تجاری و اوراق بهادار یا عدم موفقیت در عملکرد موسسات مالی ("اجرای" در بانک ها) یا بازارهای مالی مشخص می شود. بی ثباتی مالی همچنین با اختلال در دسترس بودن اعتبار یا جریان سرمایه مشخص می شود. این ممکن است عواقبی برای تولید ، اشتغال و تورم داشته باشد. بنابراین ثبات مالی ثبات قیمت را ارتقا می بخشد.
در کنار هم با گرایش به تورم پایین تر از اواسط دهه 1980 ، قیمت دارایی ها تغییرات گسترده تری را نشان داده و بحران های مالی بیشتر شده است. در کوتاه مدت ، ممکن است درگیری بین دستیابی به هدف تورم و ثبات مالی ایجاد شود. در ژاپن ، قیمت سهام و املاک در دهه 1980 به شدت افزایش یافت ، در حالی که تورم تسخیر شد. در ایالات متحده ، بدهی های خانگی و شرکت ها به شدت به شدت افزایش یافت و قیمت سهام بین سالهای 1994 و 1999 نیز کاهش یافت ، در حالی که تورم متوسط بود. این امر باعث ایجاد بحث در مورد این شده است كه آیا سیاست پولی باید ثبات مالی را تا حد زیادی در نظر بگیرد.
نرخ بهره پایین و تورم پایین ممکن است به افزایش قیمت دارایی و ایجاد بدهی (حباب های مالی) از طریق چندین کانال کمک کند. با اعتماد به نفس به هدف تورم ، تورم ممکن است کمتر تحت تأثیر تغییرات در وضعیت اقتصادی باشد. افزایش رقابت بین المللی و واردات از کشورهای کم هزینه می تواند تورم را در سطح پایین حتی در یک دوره گسترش قوی در اقتصاد داخلی نگه دارد. رشد بهره وری بالا به تورم پایین ، بلکه به درآمد بالا نیز کمک می کند. سپس بانک ها ضررهای کم را ثبت می کنند و ممکن است وام خود را افزایش دهند. سرمایه گذاری های تأمین شده توسط وام ممکن است قیمت املاک را بالا ببرد.
هنگامی که حباب ها ترکیدند ، چه در بازار مسکن و چه در بازار سهام ، قیمت دارایی ها سقوط می کنند و بسیاری می خواهند بدهی خود را کاهش دهند. این باعث کاهش تقاضا می شود و ممکن است منجر به کاهش قیمت ها شود. تورم در ژاپن به وضوح مربوط به حباب ملک و بورس است که در اوایل دهه 1990 ترکیده است.
ایجاد حباب های مالی ممکن است بخش مالی را در برابر هرگونه اختلال در اقتصاد در مرحله بعدی آسیب پذیرتر کند. افزایش شدید قیمت دارایی و ایجاد بدهی ممکن است خطر ثبات اقتصادی را ایجاد کند. به منظور کاهش این خطر ، در موقعیت های خاص مناسب است تا یک افق تا حدودی طولانی تر از افق زمانی عادی دو سال برای دستیابی به هدف تورم اعمال شود. این فرض می کند که شرکت کنندگان در بازار مالی اطمینان دارند که تورم با گذشت زمان کم و پایدار خواهد بود. Norges Bank اظهار داشته است که در صورت لزوم انحراف از الگوی پاسخ عادی به منظور ارتقاء ثبات مالی ، بانک از این امر اطلاع می دهد.
سخنان پایانی
نرخ بهره اکنون هم در سطح جهانی و هم در نروژ پایین است. این امر در مورد نرخ بهره اسمی و نرخ بهره واقعی نیز صدق می کند. نرخ بهره با آنچه که قبلاً به آن عادت کرده بودیم متفاوت است و نرخ بهره واقعی پایین تر از فاصله زمانی است که به طور معمول در نتیجه تلاش های تحلیلی برای برآورد نرخ بهره تعادل نظری به دست آمده است.
نرخ بهره واقعی واقعی در بسیاری از کشورها عمدتاً نتیجه یک سیاست آگاهانه برای مقابله با رکود بین المللی چند سال گذشته است. نرخ بهره واقعی پایین در کوتاه مدت باعث رشد اقتصادی و کمک به جلوگیری از تورم می شود. پایین نگه داشتن نرخ بهره برای مدت طولانی ممکن است شامل ریسک باشد. حباب ها ممکن است در بازارها برای سرمایه مالی و واقعی توسعه یابد. حباب های تورم کم یک چالش برای سیاست های پولی است. به طور معمول انتظار می رود که با بازگشت رشد اقتصادی و تورم به سطوح عادی تر ، سیاست های پولی به تدریج محکم شود و نرخ بهره واقعی دوباره با نرخ بهره تعادل نظری تر مطابقت داشته باشد. دلیل کمی در چرخه تجارت فعلی وجود ندارد ، اگرچه ممکن است البته این سؤال را مطرح کند که آیا نرخ بهره تعادل هنوز در محدوده ای است که ما معتقدیم که چنین است یا خیر.
در بعضی از کشورها می توان ادعا کرد که ، به عنوان مثال در ایالات متحده ، نرخ بهره تعادل باید با توجه به رشد بهره وری قوی بیشتر باشد و رشد نسبتاً قوی جمعیت را ادامه دهد. با این حال ، در بیشتر اروپا ، جمعیت به احتمال زیاد کاهش می یابد و رشد بهره وری ، در هر صورت ، ضعیف تر از گذشته است ، نشان می دهد که نرخ بهره تعادل باید پایین تر باشد.
علاوه بر این ، از آنجا که ما به نرخ بهره جهانی تعادل اشاره می کنیم ، آیا نباید تحولات در چین و سایر بازارهای نوظهور نیز نقش داشته باشد؟آنها احتمالاً این کار را انجام می دهند ، اما با توجه به توزیع سرمایه مالی و واقعی در جهان ، این احتمال وجود دارد که نرخ بهره تعادل جهانی تا حد زیادی تحت تأثیر تحولات در ایالات متحده ، اتحادیه اروپا و ژاپن باشد.
با این حال ، از منظر اقتصادی بسیار کوچک ، هرچند بسیار باز ، مانند ما ، مشخص است که نرخ بهره تعادل و بازده مورد نیاز ، شرایط خاص نروژی را منعکس نمی کند ، بلکه از نظر بیرونی تعیین می شود ، و ما باید با این وضعیت سازگار شویمو در صورت امکان
1 Bordo ، M. D. and Jonung ، L. (1987) ، "رفتار بلند مدت سرعت گردش". انتشارات دانشگاه کمبریج و بانک نورز
2 J. D. Sachs ، F. Larrain (193) ، اقتصاد کلان در اقتصاد جهانی
3 Hammerstrøm ، G و I. Løing ، "Kan vi Tallfeste den nøytrale renten؟ (آیا می توان نرخ بهره خنثی را کمیت کرد؟"). Penger Og Kreditt 2/2000
4 Svensson ، L. E. O.(سپتامبر 2002) ، "سیاست پولی و تثبیت واقعی". دانشگاه پرینستون
مبانی تجارت فارکس...
ما را در سایت مبانی تجارت فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : سحر دولتشاهی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : دوشنبه
7 فروردين
1402 ساعت: 23:44