چرا ثروتمندان ثروتمند می شوند

ساخت وبلاگ

Wier-Take-All Politics: How Washington Made the Rich Richer--and Tued Its Back on the Middle Class

به نظر می رسد اقتصاد ایالات متحده در درزها در حال جدا شدن است. بیکاری تقریباً در ده درصد باقی مانده است ، بالاترین سطح تقریباً در 30 سال. سلب حق اقامه دعوی میلیون ها آمریکایی را از خانه های خود مجبور کرده است. و درآمد واقعی از زمان افسردگی بزرگ سریعتر و بیشتر از هر زمان کاهش یافته است. بسیاری از کسانی که از این کار می ترسند که شغل هایی که از دست داده اند - مشاغل امن ، غالباً اتحادیه ای ، که ثروت ، امنیت و فرصت را فراهم می کردند - هرگز برنخواهند گشت. آنها احتمالاً درست هستند.

و با این حال یک اتفاق کنجکاو در میان این همه بدبختی ها اتفاق افتاده است. ثروتمندترین آمریکایی ها ، از جمله آنها احتمالاً تایتان های امور مالی جهانی که سوءاستفاده های آنها باعث سقوط مالی شده بود ، ثروتمندتر شدند. و نه فقط کمی غنی تر ؛بسیار ثروتمندتردر سال 2009 ، میانگین درآمد پنج درصد برتر از درآمد بالا افزایش یافت ، در حالی که به طور متوسط درآمد هر کس دیگری کاهش یافت. این یک ناهنجاری نبود بلکه ادامه روند 40 ساله درآمدهای بالون در بالا و درآمد راکد در وسط و پایین بود. سهم کل درآمد حاصل از یک درصد برتر از تقریباً هشت درصد در دهه 1960 به بیش از 20 درصد امروز افزایش یافته است.

این همان چیزی است که دانشمندان سیاسی یعقوب هکر و پل پیرسون آن را "اقتصاد برنده همه" می نامند. این تصویری از یک جامعه سالم نیست. چنین سطحی از نابرابری اقتصادی ، که در ایالات متحده از آستانه رکود بزرگ دیده نمی شود ، اقتصاد سیاسی را تحت تأثیر قرار می دهد که در آن پاداش های مالی به طور فزاینده ای در میان نخبگان کوچک متمرکز شده است و خطرات آن توسط طبقه متوسط فزاینده ای در معرض دید و محافظت نشده است. بشرنابرابری درآمدی در ایالات متحده نسبت به سایر دموکراسی های پیشرفته صنعتی و با اقدامات متعارف قابل مقایسه با آن در کشورهایی مانند غنا ، نیکاراگوئه و ترکمنستان است. این قطبش سیاسی ، بی اعتمادی و نارضایتی بین دارایی ها و افراد وجود دارد و تمایل دارد عملکرد یک سیستم سیاسی دموکراتیک را که در آن پول به طور فزاینده ای صدا و قدرت سیاسی را تحریف می کند ، تحریف کند.

به طور کلی فرض بر این است که نیروهای اقتصادی به تنهایی مسئول این غلظت حیرت انگیز ثروت هستند. تغییرات فن آوری ، به ویژه انقلاب اطلاعات ، اقتصاد را دگرگون کرده و کارگران را تولید می کند و به جای دستی ، به جای دستی ، حق بیمه را در اختیار فکری قرار می دهد. به طور همزمان ، ظهور بازارهای جهانی - که توسط فناوری اطلاعات تسریع می شود - بخش تولید یک بار غالب ایالات متحده را توخالی کرده و اقتصاد ایالات متحده را به سمت بخش خدمات تغییر می دهد. اقتصاد خدمات همچنین با مشاغل حرفه ای و با درآمد بالا در امور مالی ، مراقبت های بهداشتی و فناوری اطلاعات ، تحصیل کرده است. با این حال ، در پایان پایین ، مشاغل موجود در اقتصاد خدمات در فروش خرده فروشی و سرگرمی متمرکز است ، جایی که حقوق کم است ، اتحادیه ها ضعیف هستند و کارگران هزینه آن هستند.

قهرمانان جهانی سازی این تحولات را به عنوان پیامدهای طبیعی نیروهای بازار به تصویر می کشند ، که به اعتقاد آنها نه تنها خیرخواهانه (زیرا آنها ثروت کل را از طریق تجارت افزایش می دهند و انواع کالاها را برای مصرف ارزان تر می کنند) بلکه غیرقابل توقف هستند. از طرف دیگر ، بدبینان جهانی سازی بر پیامدهای توزیع این روندها تأکید می کنند ، که تمایل دارند در حالی که سایر کارگران را پشت سر می گذارند ، مزایای فوق العاده ای را برای نخبگان بسیار تحصیل کرده و بسیار ماهر به وجود آورند. اما هیچ یک از طرفین در این بحث زحمت کشیدند که نقش اصلی واشنگتن در ایجاد نابرابری رو به رشد در ایالات متحده را زیر سوال ببرد.

این دولت ، احمق است

هکر و پیرسون با طراوت از این تصور خلاص می شوند که نابرابری پرشور یک نتیجه طبیعی نیروهای بازار است و در عوض استدلال می کنند که این نتیجه سیاست های عمومی است که اثرات تحول اقتصادی را متمرکز و تقویت کرده و سودهای آن را منحصراً به سمت ثروتمندان سوق داده است. از اواخر دهه 1970 ، تعدادی از تغییرات مهم سیاست ، زمین بازی اقتصادی را به سمت ثروتمندان کج کرده است. کنگره به طور مکرر نرخ مالیات را درآمدهای بالا کاهش داده و درمان مالیاتی سود سرمایه و سایر درآمد سرمایه گذاری را آرام کرده است و در نتیجه سود بادگیر برای ثروتمندترین آمریکایی ها به وجود آمده است.

سیاست های کارگری سازمان های کارگران و فراهم آوردن نیروی متضاد به قدرت رو به رشد تجارت ، اتحادیه ها را برای اتحادیه ها سخت تر کرده است. سیاست های حاکمیت شرکت ها باعث شده است که شرکت ها بدون در نظر گرفتن عملکرد شرکت هایشان ، به مدیران ارشد خود بپردازند. و مقررات زدایی در بازارهای مالی به بانک ها و سایر موسسات مالی اجازه داده است تا ابزارهای مالی بیزانس بیشتری ایجاد کنند که بیشتر مدیران و سرمایه گذاران ثروتمند را غنی تر می کند و در عین حال صاحبان خانه و بازنشستگان را در معرض خطرات ویرانگر قرار می دهد.

در بعضی موارد ، این تغییرات سیاست در کاپیتول هیل سرچشمه گرفته است: به عنوان مثال ، کاهش مالیات رونالد ریگان و جورج دبلیو بوش ، و لغو سال 1999 قانون شیشه استیگال ، فجیعی که فایروال را بین بانک ها و شرکت های سرمایه گذاری از بین می برد و اجازه می دهدایجاد Behemoth های مالی قدرتمند و بی پروا مانند Citigroup ، توسط کنگره ، به طور کلی با حمایت دو طرفه تأیید شد. با این حال ، سایر تغییرات سیاست به تدریج و به طرز غیرقابل تصور اتفاق افتاد.

دومین نکته مهم هکر و پیرسون این است که تغییرات مهم سیاست همیشه به چنین روشهای آشکاری اتفاق نمی افتد. بسیاری از سیاست هایی که اقتصاد برنده همه را تسهیل کرده است ، به همان اندازه که در نتیجه آنچه هکر و پیرسون "رانش" می نامند ، به وجود می آیند ، که هنگامی اتفاق می افتد که یک سیاست تصویب شده نتواند با تغییر شرایط ادامه یابد و سپس کوتاه شودهدف مورد نظر خود ، یا حتی خرابکار است. سیستم آمریکایی قدرتهای جدا شده - با رویه های پیچیده و قوانین عجیب و غریب ، مانند وتو و فیلیبر - به ویژه برای رانش مفید است ، به ویژه در مقایسه با سیستم های پارلمانی ساده تر در سایر کشورها که اکثریت تسلط نسبتاً بی نظیر بر روند سیاست گذاری دارند. سیاست های موجود در ایالات متحده ، که پس از آن ساخته شده است ، سرنگونی یا حتی اصلاح آن سخت است.

گاهی اوقات رانش از طریق غفلت ساده یا بی تحرکی اتفاق می افتد. نمونه ای از پدیده ای است که به عنوان "خزش براکت" شناخته می شود ، فرایندی که قبل از فهرست بندی معرفی شده در سال 1981 ، تورم درآمد را به براکت های مالیاتی بالاتر سوق داد. اما هکر و پیرسون به ویژه در مواردی که از سیاست های عمدی برخوردار است ، صفر صفر است ، هنگامی که سیاستگذاران به طور عمدی از گزینه های سیاست موجود که ممکن است نابرابری را کاهش دهد ، به عمد کنار می گذارند یا مقاومت می کنند. اجازه دادن به مدیران شرکت ها با گزینه های سهام یکی از این موارد است. جبران سهام سهام تمایل دارد به جای برنامه ریزی برای رشد بلند مدت ، انگیزه هایی را برای حداکثر رساندن کوتاه مدت قیمت سهام خم کند. در نتیجه ، چنین جبران خسارت به مدیران ارشد این امکان را داده است که علی رغم عملکردهای غالباً ناخوشایند شرکت ها ، دستاوردهای فک را به دست آورند. هزینه بلند مدت عدم موفقیت شرکت ها توسط مدیر عاملان و مأمورین اجرایی آنها تحمل نمی شود ، بلکه توسط کارمندان رتبه و پرونده ، که در صورت نیاز شرکت ها نیاز به کاهش هزینه ها دارند و سرمایه گذاری های بازنشستگی آنها هنگام پاک کردن شرکت ها از بین می رود ، از بین می روند. سینک سهام

در دهه 1990 ، هیئت استاندارد حسابداری مالی ، که شیوه های حسابداری را تنظیم می کند ، متوجه این عمل شد ، به درستی خسارت هایی را که به اقتصاد وارد می کند پیش بینی کرد و سپس به دنبال محدود کردن آن بود. اما کنگره که با تلاش لابی شرکت های بزرگ ، باعث شد FASB در آهنگ های خود متوقف شود. در نتیجه ، آمریکایی ها دهه 1990 و دهه اول این قرن را تحت قوانین حسابداری در دهه 1970 گذراندند ، که به مدیران ارشد اجازه می داد کم و بیش به خود کمک کنند و از طریق عادت های متقابل عقب نشینی هیئت های شرکتی ، به یکدیگر کمک می کنند.

به همین ترتیب ، قانون کار نتوانسته است از زمان خودداری کند. سیاستگذاران بارها نتوانسته اند اصلاحاتی را انجام دهند که تکنیک های جدید سازمان دهنده اتحادیه را در خود جای داده و اتحادیه های را برای مقابله با قدرت رو به رشد تجارت برای مقاومت در برابر خواسته های نیروی کار توانمند کند. در این قلمرو ، ایالات متحده طبق قوانین دهه 1940 اقتصاد قرن بیست و یکم را اداره می کند. درک واضح از قدرت رانش در سیاست گذاری ، اقلیت کنگره جمهوری خواهان را در دو سال اول رئیس جمهور باراک اوباما در یک نور تازه قرار می دهد. انسداد وسواسی فقط نشانه خرچنگ عمومی نیست. این یک بخش زیرکانه و معقول از یک استراتژی بزرگتر برای غنی سازی شرکت ها در حالی است که محافظت های طولانی مدت برای طبقه متوسط را به دست می آورند.

بنابراین ، رشد چشمگیر نابرابری نتیجه کار "طبیعی" بازار بلکه از چهار دهه ارزش انتخاب سیاسی عمدی است. هکر و پیرسون شواهد زیادی را برای این گزاره نشان می دهند ، که آنها را به سمت استدلال خود سوق می دهد: این نه تنها اقتصاد ایالات متحده بلکه کل سیستم سیاسی ایالات متحده نیز به یک ورزش برنده همه تبدیل شده است. آنها سیاست آمریکا را نه به عنوان یک بازی دموکراتیک از حکومت اکثریت بلکه به عنوان زمینه ای از "جنگ سازمان یافته" به تصویر می کشند - مبارزه با مرگ در بین گروه های سازمان یافته رقیب که به دنبال تأثیرگذاری بر روند سیاست گذاری هستند. علاوه بر این ، آنها پیشنهاد می کنند ، تجارت و ثروتمندان همه طبقه متوسط را از بین برده اند و از این رو توانسته اند برای بخش بهتر 40 سال با مخالفت اندک بر سیاست گذاری مسلط شوند.

عکس العمل تجاری

در پیگیری این استدلال ، هکر و پیرسون سنت آکادمیک قدیمی کثرت گرایی را احیا می کنند تا چراغ روشنی بر برخی از آسیب شناسی های سیاست آمریکا بدرخشند. مطالعه معاصر سیاست آمریکا از پلورالیسم پدیدار شد ، دیدگاه پس از جنگ جهانی دوم که در سایه دو توتالیتاریسم اروپای میانه-کمونیسم و فاشیسم-دموکراسی می تواند از طریق سیاست اسکان متقابل در بین نسبتاً یکنواخت همسان ، پایدار و مترقی شودگروه ها. به جای درگیری تایتانیک بین کارگران و سرمایه داران ، بنابراین این استدلال پیش رفت ، دموکراسی کثرت گرا باعث ایجاد سیاست های افزایشی جامد می شود که جامعه آمریکا را به سمت امنیت و ثروت پیش می برد. وقایع چشمگیر و کاملاً غیرقانونی دهه 1960 و 1970 - جنبش حقوق مدنی ، جنگ ویتنام و تحولات فرهنگی گسترده تر - این دیدگاه را به وجود آورد.

منتقدان کثرت گرایی ، با تأکید بر تقدم انگیزه های فردی به جای وابستگی های گروهی ، به محدودیت های آن توجه کردند. از آن زمان ، مطالعه سیاست آمریکا تا حد زیادی از سؤالات مربوط به علایق سازمان یافته و نقش آنها در سیاست گذاری فاصله گرفته است و در عوض بر روشهایی که نگرش ها و رفتار فردی برای تولید سیاست ترکیب می شوند ، متمرکز شده است. با این حال اگر کسی فرض کند که مردم بر اساس منافع اقتصادی خود رأی می دهند و نتایج انتخابات از طریق چیزی مانند قانون اکثریت تأثیر می گذارد ، چگونه می توان نسلی از سیاست هایی را که منافع معدود ثروتمندان را با هزینه مستقیم همه افراد ترغیب می کند ، حساب کند؟

یکی دیگر از انتقادهای کثرت گرایی این است که این امر دست کم گرفتن از سازمان سیاسی را دست کم گرفته است. همانطور که دانشمند بزرگ سیاسی E. E. Schattschneider در سال 1960 نوشت ، "نقص در بهشت کثرت گرا این است که کر آسمانی با لهجه قوی طبقه بالا می خواند."معلوم شد که Schattschneider نیمی از آن را نمی دانست. برای اکثر ناظران ، دهه 1960 به نظر می رسید که اوج لیبرالیسم آمریکا ، و تحولات سیاست دهه - پیشبرد بسته اصلی معاملات جدید حمایت اجتماعی و حقوق کار برای حمایت گسترده از حقوق مدنی و آزادی های مدنی و مزایای اضافی مانند بیمه درمانی محدو د-به نظر می رسید این دیدگاه را تحمل می کند. اما برای نخبگان تجاری ، دهه 1960 نادر تأثیر آنها در جامعه آمریکا را نشان داد و آنها به طور منفعلانه واکنش نشان ندادند. در این دوره ، تحریکات یک ضد انقلاب محافظه کارانه که توسط تحولات ایدئولوژیک ، سیاسی و سازمانی و به ویژه با بیداری سیاسی تجارت مشخص شده است ، شاهد تحریکات یک ضد انقلاب محافظه کارانه بود.

محافظه کاران آمریکایی ، که به طور فزاینده ای توسط سازماندهی مؤثر و بودجه اسراف از طرفداران خود در جامعه تجاری توانمند می شوند ، شروع به مقاومت فعال در سیاست اسکان کثرت گرایانه کردند. محافظه کاران به جای پذیرش خطوط اساسی معامله جدید و جامعه بزرگ و به دنبال تنظیم آنها با گام افزایشی ، یک وضعیت تازه مقابله را به عهده گرفتند و تلاش های خود را برای از بین بردن میراث فرانکلین روزولت و لیندون جانسون انجام دادند.

بحران اقتصادی دهه 1970 ، که پایان نسل تسلط اقتصادی ایالات متحده را نشان می داد ، با ایجاد محدودیت های دستور معامله جدید ، به علت آنها کمک کرد. رژیم سیاست اقتصادی و اجتماعی این کشور - که به شدت به ارائه خصوصی حمایت های مهم اجتماعی ، مانند حقوق بازنشستگی و بیمه درمانی متکی است - ممکن است برای یک اقتصاد صنعتی غالب در سطح جهانی که 30 سال رشد گسترده و اشتغال پایدار را برای میلیون ها نفر ایجاد کرده است ، کافی بوده است. از کارگران صنعتی. اما در دهه 1970 ، این امر برای دوره جهانی سازی ، تجزیه و تحلیل و جابجایی اقتصادی کاملاً ناکافی بود ، زیرا کارگران آواره شده خود را قادر به تکیه بر دولت برای حمایت از اقتصادی نمی دانند. این ، در مجالس هکر و پیرسون ، خط مشی در مقیاس گسترده بود.

محافظه کاران صعودی در این وضعیت به تصویب رسیدند تا استدلال کنند که کل معامله جدید حمایت اجتماعی ، مقررات مالی ، مالیات مترقی و حقوق مدنی باید به جای تقویت ، برچیده شود. با شروع دولت کارتر ، لابی در حال گسترش تجارت پس از پیشنهاد اصلاحات ، پیشنهاد را با موفقیت شکست داد و به طور تهاجمی یک دور افتتاحیه کاهش مالیات و مقررات زدایی را ارتقا داد - من پرداخت های مربوط به دیوانگی را کاهش داد.

درمان بیماری

اگر نقصی در گفتن آنها از این داستان گریم وجود داشته باشد ، این است که هکر و پیرسون ممکن است نارضایتی واقعی طبقه متوسط آمریکا را در دوره ای که در مورد آنها بحث می کنند دست کم بگیرند. در دهه 1960 و 1970 ، آمریکایی ها به طور فزاینده ای به عدم اعتماد به دولت خود آمدند و نه بدون دلیل. رهبران آنها آنها را به جنگ دوردست سوق داده بودند كه غیرقابل توصیف و كشور را از هم جدا كرد. یک رئیس جمهور فاسد جنایتکار در معرض دید قرار گرفت و مجبور به استعفا شد. شهرها در شعله های آتش در حال افزایش بودند و شکاف نژادی عمیق را که با وجود پیروزی های جنبش حقوق مدنی در جامعه آمریکا باقی مانده بود ، در معرض دید قرار می دادند. دموکرات ها و جمهوریخواهان شروع به واگرایی در مسائل نژادی کردند. جمهوریخواهان نه تنها از ثروتمندان بلکه سفید پوستان حزب شدند (هیچ دموکرات از آنجا که جانسون اکثریت رای سفید را در انتخابات ریاست جمهوری دریافت نکرده است).

حتی در عصر اوباما ، نابرابری نژادی همچنان یک مشکل حاد و غیرقابل تحمل است و نیروهای نارضایتی نژادی ، با نارضایتی مشروع نسبت به رها کردن دولت از طبقه متوسط ، سیاست آمریکا را تا به امروز آلوده می کند (به عنوان جنبش حزب چای حزب چایکامل تر کردن های کمرنگ تر نشان می دهد). بنابراین در اواخر دهه 1970 ، نارضایتی از وضعیت دولت ، سیاست و سیاست در سراسر هیئت مدیره ، در میان ثروتمندان و طبقه متوسط ، شایع بود و شرایط برای چرخش در برابر وضع موجود سیاسی رسیده بود. محافظه کاران ، به نمایندگی از ثروتمندان ، با ایده ها و سازماندهی آماده بودند تا لحظه را به دست بگیرند. مترقی ها و طبقه متوسط نبودند ، و به همین ترتیب مارپیچ را به سمت بازی برنده همه که هکر و پیرسون توصیف می کنند ، آغاز شد.

مانند بسیاری از منتقدین اجتماعی ، هکر و پیرسون طولانی در تشخیص هستند و در مورد درمان کوتاه مدت هستند. جای تعجب نیست که آنها بر بازسازی ظرفیت سازمانی طبقات میانه و کارگر به عنوان مکانی برای شروع ترمیم زیرساخت های سیاست آمریکا تأکید می کنند ، نه یک نسخه بسیار دقیق و نه مسیری برای درمان سریع. اما اگر آنها درست باشند-و آنها یک مورد قانع کننده است-وظیفه بازگرداندن حس نسبت و تعادل با اقتصاد سیاسی برنده-در صورتی که سیاسی آمریكا از وضعیت بیمار فعلی خود بازیابی شود ، ضروری است.

شما در حال خواندن مقاله رایگان هستید.

برای دسترسی نامحدود در امور خارجه مشترک شوید.

  • خواندن بدون خواندن مقالات جدید و یک قرن بایگانی
  • باز کردن دسترسی به برنامه های iOS/Android برای ذخیره نسخه ها برای خواندن آفلاین
  • شش شماره در سال در نسخه های چاپی ، آنلاین و صوتی

رابرت سی لیبرمن استاد علوم سیاسی و امور عمومی در دانشگاه کلمبیا و نویسنده تغییر خط رنگ: نژاد و دولت رفاه آمریکا است.

مبانی تجارت فارکس...
ما را در سایت مبانی تجارت فارکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : سحر دولتشاهی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : چهارشنبه 2 فروردين 1402 ساعت: 13:07